جعفر شهرى باف
284
طهران قديم ( فارسى )
نازكتر از حرير به بالاش نيمتن « 44 » * بيرون از آن دو ليموى چون نار را ببين آن دامن مشبك بالاى زانويش * در زيرِ پرده پردهء اسرار را ببين پس در پيش روان شو و در چرخش سرين * گردونه بين و گنبد دوار را ببين آنگه به چشم او بشمر اسكناس و پس * حورى عورِ خالى از اغيار را ببين سينماها چنان كه گفته شد سينماهاى جديد التأسيس اين خيابان يكى ديگر از اسباب تجمع افراد بود و با آنكه هنوز زن و دخترى جرأت پا گذاشتن به آنها را نداشت و سرپرست خانوادهاى نبود تا شهامت بردن زن و دختر خود را به سينما داشته باشد و خانمبازها را از اين فيض محروم مىنمود ، اما براى نديدهها و اكثريت جوانان و مخصوصا پسربازها سينما بهترين مكانى بود كه با ده شاهى مىتوانستند بليطى خريده داخل آن بشوند و چندين ساعت « 45 » خود را به هرزگى و دستمالى و ليس و بوس اين و آن بگذرانند و وقتكشى و كسب لذت بكنند . اولين تا پنجمين سينما سينماها ، اگر حافظه اشتباه نكرده باشد ، اولين آنها « خورشيد » بود ، اول لالهزار نرسيده به مغازهء « پيرايش » و پس از آن « ايران » و بعد از آن سينما « ماياك » داخل كوچهء يكى به كوچهء آخر اين خيابان مانده به طرف بالا كه يك مرتبه هم دچار آتشسوزى شده « 46 » بيش از دويست نفر در آن به هلاكت رسيدند و چهارمين آنها
--> ( 44 ) . نيمتنه ، پيراهن كوتاه ، كت زنانه و جلوى بسته . ( 45 ) . آوردن جملهء « چندين ساعت . . . » از آن جهت است كه سآنس و ساعت معينى معلوم نشده بود و هر كس مىتوانست تمام سآنسهاى آن را با يك بليت تماشا كند . ( 46 ) . عزيزى پس از انتشار چاپ اول اين كتاب در يكى از مجلات سينما آورده بود ( تا آنجائى كه من در روزنامههاى آن روز نگريستم چنان آتشسوزىاى در آن سينما رخ نداده بود ، كه البته در كتابى ديگر پاسخشان داده شده ، در اينجا نيز معروض ميدارد ، چنانچه دريافتم اقتضاى سنّى ايشان اجازه مشاهدهء عينيشان نداده ، تكيه بر روزنامهها داشته ، و بايد در اينخصوص نيز خاطرنشان كنم ، در